And Nothin Anymore Matter
....امشب زير اين باران چترم را به آتش خواهم كشيد
من همون جزيره بودم خاكي و صميمي و گرم واسه عشق بازي موجها قامتم يه بستر نرم يه عزيز دردونه بودم پيش چشم خيس موجها يه نگين سبز خالص روي انگشتر دريا تا كه يك روز تو رسيدي توي قلبم پا گذاشتي غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي زير رگبار نگاهت دلم انگار زير و رو شد براي داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي اما تا قايقي اومد از من و دلم گذشتي رفتي با قايق عشقت سوي روشنيِ فردا من و دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي دل تنها و غريبم داره اين گوشه ميميره ولي حتي وقت مردن باز سراغتو ميگيره ميرسه روزي كه ديگه قعر دريا ميشه خونم اما تو درياي عشقت باز يه گوش هاي مي مونم هر روز این عشق یکطرفه را طی میکنم یکبار هم تو گامی بدین سو بردار... نترس..! جریمه اش با من ! از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟! پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! می بینی قصه ی عشقمان! فاتحه ی دستور زبان را خوانده است بازم اومدم سراغت با دلی پر... چند وقتیه که این دل سنگم به ماتم نشسته نمیدونم صدامو میشنوی یا نه..؟ شایدم سرت گرمه بنده های خوبته یا از ما بهترون خدا تو که خودت بهتر از هر کسی میدونی.. تو که خودت از همه چی با خبری... میدونم بنده گناهکارتم.. میدونم سراسر زندگیم اشتباه بوده...همه رو میدونم.... این بنده احمقت همه رو میدونه....اما خدا ...بازم کمکم کن دیگه نمیدونم چطوری صدات بزنم تا صدای خستمو بشنوی...میدونی خداجون... داشتم فکر می کردم به زندگیم.. به این که چه زندگی خوبی داشتم و نمیدونستم... به اینکه چرا با اشتباهاتم قدر زندگیمو خوشبختیمو ندونستم اما خدا جون مگه نگفتی که بنده هاتو می بخشی؟؟؟؟ مگه نگفتی همیشه فرصت برای شروع دوباره هست..؟ یه فرصت می خوام فقط یه فرصت........... یه فرصت برای شروع دوباره...یه شروع خوب... زندگی دوباره...فقط خودم باشم و خودم.....بی هیچ دردسری.. فقط به خودت توکل کردم...فقط از خودت کمک می خوام... همه امیدمو از دست دادم.... تو این چند روزه چقدر خودداری کردم تا جلو بقیه نشکنم....اما دیگه طاقتم طاق شده... قول میدم جبران کنم..اشتباهاتمو..گذشته مو..فقط کمکم کن... کمک می خوام خداااااااااااااااااااااا.......... آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری، آنگاه که حتی گوشت را می گیری تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را میبینی و بنده خدا را نادیده میگیری، می خواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خود دعا کنی..؟
از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،
از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ، نمیخواهم دیگر طعمی
را از عشق بچشم. از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ، این را هم
فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست!
روزی دربرگ های زرد پاییزی کوچه قدم میزدم وبا هرقدم اشکی به خاطر گذشته...از دست داده ام فرو می ریختم، تنهاقلب شکــسته ام میدانست چه
غـمی
دارم.هــر گاه به
یـاد
مـی آورم که
چگونه
مــــــــــرا شکـستند آتش درونم برپا می شود و من برخلاف آنچه که درونـــــم اســـــــت ساکت وآرام به حرکت ادامه میدهم.من آن برگ پایـــــیزی بـــودم که از
درخــت
جـــدا شد و حـــــتی باغــــــبان هم
به
من
نگاه نـکرد. مــــــن آن پـرسـتوی شکــسته
بالی بودم که از کوچ پرســتوها عقــب ماندم و اینک در سرمای زمستان تـنهای تــنها برای بــــــــــال شکــسته ام آواز میــخوانم. آوازی که آنرا حتی یــــکی از انسان ها، حتی
یکی
از آن هـــا شنیدواگر شنیددرک نکرد."وای
بــر مـــن" هـــمه جا شــــــــب
است، نـه
ستار
ه ای نه نـــوری تـــــــــنها صدایی ازدوردست می آید.صدایی که آشناست صــــدایی که مـــــرا می طلبد. نه این نیز نوعی سراب است. باغبان قـــصه ها می گـفت از صــدای
خیال نباید باور کــرد. بایـد بروم انگاردراین
کــــــوچه خلوت،جز مــن کس دیگری
نیز
هـــــست جــــــلوتر مــی روم چشمانش حلقه زده، دستهایش از شـدت سرما کبود شده اســــــت. دستکشی راکه دارم در دستش میکنم. پالتـو را نیــز به او مـی دهم. آری حالش
خـــــــوب میـــشود، از کنـارش می
گذرم
و بـــه راه خود ادامه می دهـم. دیــــــــگر
کـوچه ای نمــــــانده اینــــــــجا انتـــــهای شـــهر اســــت، وارد بیــابان میشوم، آن طـــرف تر درختی اســـــــت پیـــــش او مــــی روم، بـــــا تـــــمام غــم هایم بـــــــه
او
تکـــــــــیه مـــی
زنم
گریـــه
ای مـــی
کنم
صـــــدایی از آن به گوشم می رسد،برای اولین باراست که احساس سبـــكی میکنم. خــــودم را دیـدم آرام کـــنار درخت آرمیده بودم. آری من مـــــرده بــودم!!!
دیگه نمی خوام با تو منتظر اومدن بهار باشم دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم لابه لای تمام خاطرات گذشته... تمام خوبهایم را ورق زدم... لحظه به لحظه اش را... رد پایت همه جا جاریست... اما... دوباره تکرار داستان همیشگی نبود تو و انتظار من...!!! امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!! امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...! شاید برگی را از قلم انداخته باشم! تو برو …من هم روزی خواهم رفت…شاید در بی نهایت به هم رسیدیم…شاید آن روز دیگر ترسی از غرق شدن در عمق چشمانت را نداشته باشم…شاید دیگر آن روز برق نگاهت مرا نگیرد…شاید دیگر ندزدم نگاهم را از تو…شاید دیگر دزدانه نگاهت نکنم …دیگر نترسم از تلافی نگاهمان…خیره شوم به تو …به چشمانت …و آن روز دیگر عاشقت نیستم…!!!میخوام آروم شم تو نمیذاری .. هر دو بی رحمن عشق و بیزاری همه دنیامو زیر و رو کردم .. تو رو شاید دیر آرزو کردم افســــــــــوس امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بودن هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده … تنهای تنها میون این همه آدم سخته تو همیشه با منی طلسمم کرده ای آری شبیه آدمک برفی
هی غریبه !
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك
ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو
را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب
تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه
هرگزبه اونخواهي رسيد زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که
چگونه زندگی کنم
از حصاربین ما دلم گرفت از نگاه بی جواب دلم شکست از سکوت پر صدا دلم پکید چه بهاری بین ما گذشت و رفت چه روزای پر بهاری که نبود چه شبای پر ستاره ای که رفت دل من تو حسرت یه نیم نگاه از غرور، تو بی کسی یهو شکست باز می گم از آن شبای بی کسی از شبایی که بدون تو گذشت از چشایی که بدون تو گریست باز می گم از آن روزای با تو بودن ای عزیز از روزایی که دلم با تو تپید از روزایی که لبم با تو شکفت باتو بی تو ،بی تو باتو هرکدام یک جور گذشت دل من به خاطر اون لحظه ها یهو شکست قلمم به عشق تو دوباره رو ورق نشست چه روزایی که نبود چه شبایی که گذشت
تو این چندوقته کل زندگیم ریخته بود بهم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
می خوام بدون تو منتظر بهار باشم
دیگه نمی خوام قلبم واسه دیدنت بی قرار بمونه
می خوام بدون تو قلبم بی قرار باشه
دیگه نمی خوام دلمو مثل دریا کنم تا بتونم همه بدی هاتورو تو دلم جا بدم
می خوام بدون تو تو دلم فقط خوبی جا بدم
دیگه نمی خوام با خاطره هات نفس بکشم
می خوام بدون تو نفس بکشم
دیگه نمی خوام دستم واسه گرفتن تو از خدا رو به آسمون دراز بشه
می خوام بدون تو با خدا حرف بزنم
دیگه نمی خوام برای تو عاشقی کنم
می خوام بدون تو عاشقی کنم
دیگه نمی خوام خودمو به خاطر تـــــو تو قفس زندگی بندازم
می خوام بدون تو ازاد زندگی کنم
دیگه نمی خوام به خاطر تو چشمام گریون باشه
می خوام بدون تو بخندم
دیگه نمی خوام بهت فکر کنم
دیگه نمی خوام با یادت زندگی کنم
دیگه نمی خوام تو خاطراتم پیدات کنم
دیگه نمی خوامت......................
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امشــب از ان شب هايـے است که
دلم هـواے آغـُوشـت را کرده
![]()
![]()
![]()
روزهای بی تو
بی تو
به فاصله ها فکر نمیکنم …… میدونی چرا؟؟ آخه … جای نگاهت رو نگاهم مونده ….
هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم…. رد احساست روی دلم جا مونده …
میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم ….. چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن….
حالا چطور بگم تنهام؟؟ چطور بگم تو نیستی؟؟ چطور بگم با من نیستی؟؟ آره! خودت
میدونی…. میدونی که همیشه با منی …. میدونی که تو ، توی لحظه لحظه های من جاری
هستی…. آخه تو ، توی قلب منی… آره ! تو قلب من….
برای همینه که همیشه با منی… برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی… برای
همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم… آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه… هر وقت حس
میکنم دیگه طاقت ندارم…. دیگه نمیتونم تحمل کنم… دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس
عمیق میکشم…. دستامو که بو میکنم مست میشم… مست از عطرت !!
صدای مهربونت رو میشنوم … و آخر همه ی اینها به یه چیز میرسم…..!
به عشقو به تو….. آره… به تو !! اونوقت دلتنگیم
بر طرف میشه… اونوقت تو رو نزدیکتر از
همیشه حس میکنم…. اونوقت دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش
دارم.. به این تنهایی دل بستم… حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست… پر از یاد عشق ..
پر از اشکهای گرم عاشقونه !!
![]()
![]()
![]()

I don't want a lot for Christmas
There is just one thing I need
I don't care about the presents
Underneath the Christmas tree
I just want you for my own
More than you could ever know
Make my wish come true
All I want for Christmas
Is you
پراز فریاد تکراری شبیه آدمک برفی
مراازنو تراشیدی ز جنس سرد برف و بعد
نمودی پرده برداری شبیه آدمک برفی
سرش ازمن تنش ازمن نگاه برفی اش از تو
میان چار دیواری شبیه آدمک برفی
وجودم برف باریدو زمستان حضورم را
نگفتی دوستم داری شبیه آدمک برفی
وطفلی کودک قلبم زکامی سخت میگیرد
تو از گرمای بیزاری شبیه آدمک برفی
دلم تنهاست مثل تو دلم اینجاست مثل تو
ودراین آخر کاری شبیه آدمک برفی 
![]()
![]()
![]()
این دوسته من دانبوست
خیلی دوسش دارم
آرزومه یه روز بخرمش اما نمیشه
حالا بیشتر باهاش آشنا میشید![]()
![]()
![]()
اما زمستونا حال و هوام عوض میشه
زمستون همیشه برام خوب بوده
تبریک میگم![]()
![]()
![]()
دست در دست نسیم
چرخ چرخان همگی در رقصند
همچو ما در شب عشق
دست در دست و دل از شادی مست
چرخ چرخان، شده مدهوش سماع![]()
![]()
![]()
رو کسی دست گذاشتی
که همه ی دنیامه !
بی وجدان!
اینقدر راحت به او نگو عزیزم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

از همه جا میخوردم
از همه میشنیدم
دیگه خسته شده بودم
هیچکی نمیفهمید چی میگم،چی میخوام
هرچی میگفتم کسی باور نمیکرد
همه چی گره خورده بود
حس میکردم به بنبست رسیدم
گریه میکردم و از خدا میخواستم منو برداره
هرچی گریه میکردم آروم نمیشدم
اما انگار دیگه همش تموم شد
نمیدونم چطوری
انگار معجزه شد
زندگیه داغونه منو هیچ کس نمیتونست درست کنه هیچ کس.....اما
درست شد.
هنوز باورم نمیشه...آخه مگه میشه با این سرعت؟ احساس میکنم خیلی ازش دور شده بودم..خیلی وقت بود که تو محرماش گریه نکرده بودم..خیلی وقت بود سینه نزده بودم..اون همیشه حکم یه پناهگاه رو داشت اما من چی؟واسش یه آینه ی دقم که فقط تو سختیا میرم سراغش
با یه قیافیه ی ماتم زده...با دلی ناامید از همه چیز و همه کس...
هنوزم باورم نمیشه..
آخه مگه همچین چیزی امکان داره؟![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |











